به بهانه کوچ ناهنگام “یارعلی”
پایگاه خبری ایل بانگ-محمدمراد یوسفی | یارعلی که تنها یارعلی نبود ، او بخشی از هویت فرهنگی یک شهر بود و در غربت تهران و ایران ، بعنوان یک اندیشمند آوانگارد به نماد ادبی یک شهر تبدیل شد تا نامش بر تاریخ مسجدسلیمان بدرخشد. فقط دوازده سال داشت که از مسجدسلیمان خارج شد ، او […]
پایگاه خبری ایل بانگ-محمدمراد یوسفی | یارعلی که تنها یارعلی نبود ، او بخشی از هویت فرهنگی یک شهر بود و در غربت تهران و ایران ، بعنوان یک اندیشمند آوانگارد به نماد ادبی یک شهر تبدیل شد تا نامش بر تاریخ مسجدسلیمان بدرخشد.
فقط دوازده سال داشت که از مسجدسلیمان خارج شد ، او یکی از نخبگان شهر بود و مشمول طرح شرکت نفت که فرزندان نخبه کارکنان را برای فراگیری علم و دانش به تهران منتقل میکرد واقع شد.
بعد از دیپلم هم راهی دانشگاه مازندران شد و اگر درست بخاطر داشته باشم ، دو سال نیز بعنوان افسر وظیفه در دبیرستان صنعتی ارتش در مسجدسلیمان خدمت کرد.
آنچه مسلم است یارعلی برغم مهاجرت به تهران در سن دوازده سالگی ، روح اش تا زمان سفر ابدی اش همواره در مسجدسلیمان می زیست!
میدانیم که رفتن همه ما از این جهان خاکی امری بدیهی ست ولی آنچه موجب میشود در فقدان چنین عزیزانی قلبمان بیشتر درد بیاید این واقعیت است که یارعلی بدیل ندارد ، همانگونه که بهمن علادین بدیل ندارد ، همانگونه که هوشنگ چالنگی بدیل ندارد ، آنگونه که سیروس رادمنش… که یار محمد و و و …
اینکه چرا این همتباران ما بدیل ندارند مسئله ایست که باز میگردد به وجود بسترها و امکاناتی خاص که در دورانی از تاریخ مسجدسلیمان نفتی وجود داشت که موجبات و مقدمات تحول در اندیشه برای مردمانش را فراهم کرد.
مسجدسلیمان برغم کوچک بودن جغرافیا و جمعیت ، در یک دوره ای و در بسیاری از حوزه ها ، تنه به تنه تهرانِ بزرگ میزد.
این پیشگامانی که مسجدسلیمان را پر آوازه میکنند ، فرزندان همان عشایرِ از کوچ بریده ای هستند که بلحاظ سخت شدن زندگی کوچ نشینی و ستم برخی از خوانین به مسجدسلیمان و شرکت نفت پناهنده شده بودند!
از همان شهر کوچک و دور افتاده و با وجود مافیاهای مختلف در کشور ، خصوصا در حوزه قلم ، انسانهای بزرگی صرفا با اتکاء بر ذکاوت و توانمندی های فردی به مجامع ادبی و هنری و علمی کشور راه پیدا کردند و به شخصیت های کاریزماتیکی تبدیل شدند که تاثیرات شگرفی بر اندیشه و هنر و ادبیات کشور گذاشتند.
منوچهر شفیانی ، هوشنگ چالنگی ، بهمن علادین ، یارعلی پور مقدم ، عزت مهراوران ، سیروس رادمنش ، رستم الله مرادی ، مرید میرقائد ، یارمحمد و… توانستند به جرگه های مهم ملی در عرصه های فرهنگی کشور راه یابند و نام مسجدسلیمان را پرآوازه کنند.
علاوه بر آثار ماندگار یارعلی که جزو اولین آثار داستانی مدرن ایران محسوب میشوند ، وقتی کافه شوکا در تهرانِ ده میلیونی ، بعنوان پاتوق اهالی فرهنگ ، جانشین کافه نادری میشود و میعادگاه عاشقان ادب و هنر ایران زمین میگردد ، میتوان درک کرد یارعلی که بود و یک تنه چه کار بزرگی انجام داد!
از لحاظ سبک نگارش و تاثیر قلم او ادبیات کافیست تنها به “رساله هگل” او اشاره کنم که کتابی کم نظیر است.
مسجدسلیمان به لطفِ وجود همین انسانها به جوامع مهم ادبی ایرانِ امروز راه پیدا کرد لذا ما اخلاقا به این عزیزان سفرکرده مدیون و بدهکار هستیم زیرا ایشان برای ما و شهرمان هویت به ارمغان آوردند و این کاری بسیار ارزشمند است که باید قدردان بود!
به این نکته بازمیگردم که امروز هویت سازی در مسجدسلیمان بسیار کمرنگ شده است ، فرزندان همان عشایرِ دیروز ، هنوز هم در شهر فراون یافت میشوند اما زمینه های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی لازم برای بروز و ظهور چنین نخبگانی از بین رفته است ، راه اندیشه و ادب و هنرِ مدرن و پویا بسته است زیرا سرندها بگونه ای ریز بافته شده اند که آدمهای بزرگ ، پشت این سرندها گیر می کنند و از حرکت باز می ایستند و ناگزیر از خویش و هر آنچه دارند تهی می شوند!
روزی در مسجدسلیمان که شهری کارگری بود ، فرزندانِ همان کارگرانِ غالبا بیسواد ( منظور سواد آکادمیک است ) به جامعه روشنفكري راه پیدا کردند ، دلیل آن علاوه بر استعدادهای ذاتی ، زیرساختهای بوجود آمده در دهههای اول قرن گذشته بود ، یعنی در یک جامعه باید راه رشد و پویایی و روشنفکری باز باشد تا نخبگان امکان ظهور و بالندگی را پیدا کنند.
متاسفانه در جامعه امروز مسجدسلیمان که یک شهر بسیار فقیر و محروم است امکان ظهور چنین استعدادها و انسانهای بزرگ بکلی از میان رفته ، در واقع ، اقشار میانی ، به لایه های فرودست سقوط کرده اند و در جاییکه فقر بیداد میکند امکان رشد فرهنگی و علمی به رقم بسیار پایینی نزول میکند.
اگرچه هنر و اندیشه در بدترین شرایط نیز راه خود را بسوی پویایی پیدا میکند اما در شرایط سخت زیستی ، مسیر و زمان بسیار طولانی تر خواهد بود ، مانند کارون که بر سر راهش دهها سد ایجاد شده ، مسلما در “زمانِ” رسیدنش به دریا وقفه ایجاد و بسیار دیرتر به دریا میرسد !
جا دارد به همین وسیله مراتب اندوه عمیق خویش را به خواهر و برادران گرامی او خاصه محمد ، ولی و رضا عزیز عرض کنم.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید