معلمی که جان و جهان را معنا بخشید
از شمارِ دو چشم یک تن کم وز شمارِ خِرد هزاران بیش پایگاه خبری ایل بانگ_حسین مددی| تو… استادم، تنها دو چشم نبودی که از شمارِ چشمان، کاسته شوی، بَل هزاران وجودِ شریف بودی که کم شدی. نبودنت دقیقاً به آدمها،پروانهها، حتا میز و نیمکتها، بچهها، فقیران، درختها،پیرها و جوانها،کتابها و کلاسها و هر آنچه […]
از شمارِ دو چشم یک تن کم
وز شمارِ خِرد هزاران بیش
پایگاه خبری ایل بانگ_حسین مددی| تو… استادم، تنها دو چشم نبودی که از شمارِ چشمان، کاسته شوی، بَل هزاران وجودِ شریف بودی که کم شدی.
نبودنت دقیقاً به آدمها،پروانهها، حتا میز و نیمکتها، بچهها، فقیران، درختها،پیرها و جوانها،کتابها و کلاسها و هر آنچه با آنها مراوده داشتی ضربه زد؛ نیمهجانشان کردی!! تو چه یَلی بودی که هزاران وجود، حتا بعد از بودنت هم معادل تو نبودند؟!!
چقدر شریف و فروتن، که خود را معرفی نمیکردی! و ما چقدر ساده بودیم که نتوانستیم شکوه تو را از اشکهای پاکت در زیر درخت کُنارِ روبروی خانهات، دریابیم!!!
الا ای یارِ جانی، وارسته از این کهنهرباطِ گورگون و مشوّش، میدانم شَهپَرِ روح بزرگت آسمانی بزرگ میخواست، ولی چه نصیب ما میشود؟ جز محرومیت از دیدارِ لبخندهای بیریا، محروم از شنیدنِ الفاظِ ادبی و اِشراقی، کلامی راست و جسورانه!!!
زین به بعد استاد جان همهی اینها حسرت همه روزهی ما شدهاندو دیگر هیچ !!!
آهنگِ خلود در مجلس انس کردی و ما گوشهنشینانِ خاکِ صدسال تنهایی!
ای از تبارِ منظومهی عشق، ما اهالی عطشناک، تا نهایتالدهر، تشنهی جرعهای از دیدار توایم… افسوس که تا کوهِ قافِ دیدارت، راه صعب است و پَروبالمان بسته به پرچینهای عالم خاکی؛ اگر راز این رهایی را هم در کلاسها میآموختی پرواز را هم یاد میگرفتیم.
ادبیات، درس اصلی تو نبود ، دروس پیشنیاز همچون: پاکدلی،اخلاص،صداقت،بیریایی از واحدهای درسی زیست تو بودهاند که به ما آموختی؛ گویی مکتبی بودی از مکاتبِ”فلسفی_انسانی” که خیام و حافظ استاد راهنمایت بودهاند…
استاد اجازه👆، میشه بشینیم سرکلاست اون واحد پرواز رو هم به ما درس بدی؟! آخه همه میگن فقط استاد شیرعلیزاده این واحد رو میتونه برداره
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید